این روزها من
خدا را انگار
جور دیگر می بینم
در آواز پرنده
رقص پروانه
در سختی سنگ
نرمی گل
در تلالو نور
کناره برگهای سبز
در عرق پیشانی مرد نانوا
کلافگی راننده تاکسی
خستگی زن باغبان
بی پناهی کودک روزنامه فروش
در آبی آسمان
زلالی آب
و شب ها با ستاره و ماه
می بینم
خدا همواره با من بوده
در دلم
در هر نفس
هر سلول
هر عضو
اما چه نابینا بوده ام
آنگه که او را
جدا از -خود- و -دیگری-
می دیدم
اکنون ولی
در هر کجا
در هر چیز
در هر صدا
در هر نفس
من فقط او را می بینم
وحده لا اله الا هو
سیما مهذب 22 خرداد 96
برچسب:
نویسنده: ساحل رحمانی