بنام نور. ما در تالار دنیا زندگی می کنیم. مثل اتاق پذیرایی ست، یه جور! پر تشریفات و تجمل. پرده و مبل، و خوراکی های جور وا جور. در این تالار، زندگی را با خیلی ها سهیم می شویم، همسایه های مایند، یه جور! با برخی خیلی نزدیک-یم و با بعضی دور، برخی هم، خیلی خیلی دور! با بعضی، با عشق و محبت رفتار می کنیم و با برخی دعوا و قهر! گاه، شادیم و قاه قاه می خندیم و گاه ناشادیم و گاه رنجور! گاه سرشار عشقیم و شور و گاه جیب هامان پر مشکل ست و جور. در تالار دنیا، نقش بازی می کنیم، ما، نقش هایی اما، جور واجور. گاه نقش هامان را دوست داریم و گاه از آن ناشادیم، خیلی هم بدجور! همه اتفاقات این تالار داستان ست انگار، یک جور. لیک هر زمان که ناشاد باشیم و نگران، اتاق خدا در انتظار ماست! اما نه یک جای دور! اتاق خدا در دل ماست. بی تجمل، بی تشریفات، اتاقی ساده ست و بس پرنور. اتاق خدا، فقط مال ماست. هیچ کس در آن نیست به غیر از تو و او! نه همسایه، نه شریک. هیچ چیز غیر او نیست مثل اول قصه های، غیر از خدا هیچکس نبودست، یک جور. او آنجاست چون عاشق ماست و ما هم عاشق او. فقط گاه یادمان میرود این را. باید یادمان بیاید این جور!
#سیمامهذب
دوستان هر وقت حالتون خوب نبود یا چیزی آزارتان داد کافی است چشمان خود را ببندید از تالار زندگی خارج شوید و به اتاق خدا در دل تان بروید. گاه چند دقیقه هم برای خوب شدن حال کفایت می کند! امتحان کنید. جوابش را به من ایمیل کنید لطفا (: هر روزتان سرشار عشق و نور خدا باد
برچسب: اتاق,
نویسنده: ساحل رحمانی